سلام بر تو اى دختر رسول خدا سلام بر تو اى دختر پیغمبر خدا... سلام بر تو اى دختر حبیب خدا سلام بر تو اى دختر دوست خاص خدا... سلام بر تو اى دختر بنده خالص خدا سلام بر تو اى دختر امین خدا سلام بر تو اى دختر بهترین خلق خدا ... سلام بر تو اى دختر بهترین پیغمبران و رسولان و فرشتگان خدا ... سلام بر تو اى دختر بهترین خلق سلام بر تو اى سیده زنان عالم از اولین و آخرین... سلام بر تو اى زوجه ولى خدا (امیر المؤمنین) و بهترین تمام خلق بعد از رسول خدا... سلام بر تو اى مادر حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت... سلام بر تو اى صدیقه طاهره که به راه دین شهید گردیدى... سلام بر تو اى آنکه خدا از تو خوشنود و تو از خدا خوشنودى... سلام بر تو اى صاحب فضیلت‏و پاکیزه صفات سلام بر تو اى انسیه حوراء... سلام بر تو اى ذات متقى پاک گوهر سلام بر تو اى آنکه به الهام خدا دانا بودى... سلام بر تو اى مظلوم (و داراى عصمت) که حق تو را غصب کردند... سلام بر تو اى ستم کشیده و مقهور دشمنان دین... سلام بر تو اى فاطمه دختر رسول خدا و رحمت و برکات حق بر تو باد.
بیت الزهراء عليها السلام
بسم الله الرحمن الرحیم

مرکز آموزش علوم قرآنی بیت الزهراء سلام الله علیها در سال ۱۳۷۷ با هدف نشر معارف قرآنی و آموزه های اهل البیت علیهم السلام, ویژه بانوان تاسیس شد و شرکت در کلیه کلاسها (بجز طرح بشارت) رایگان می باشد.

آدرس: شهرک غرب (قدس), بلوار شهید دادمان, پلاک ۸۱
تلفن: ۸۸۰۷۷۶۹۳

برنامه کلاسها
کلیه کلاسها (بجز طرح بشارت, کلاس تخصصی طرح بشارت و صرف عربی) رایگان و ویژه بانوان می باشد.

صبح ها ۰۸:۳۰ تا ۱۲:۰۰

شنبه: طرح بشارت (زبان آموزی و آشنایی با مفاهیم قرآن کریم به روش ساده).

یکشنبه: آموزش روخوانی, روان خوانی و تجوید قرآن کریم.

دوشنبه: طرح بشارت (زبان آموزی و آشنایی با مفاهیم قرآن کریم به روش ساده)

سه شنبه: کلاس تخصصی طرح بشارت

چهارشنبه: نهج البلاغه -  تفسیر قرآن کریم

بایگانی موضوعی
صدا (22)
عکس (135)
قرآن (180)
مترجم سایت
دیدگاه مهمانان سایت

بعثت در آيينه‌ی نگاه محمد (ص)در غار حرأ نشسته بود. چشمان را به افقهای دور دوخته بود و با خود می‌اندیشید. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكای بی‌رنگ غروب، می‌شست .

محمد نمی‌دانست چرا به فكر كودكی خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایی به یاد داشت كه از شش سالگی فراتر نمی‌رفت . بیشتر حلیمه، دایه خود را به یاد می‌آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان‌ترین دایه خویش، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت: روزهای تنهایی؛ روزهای چوپانی، با دستهایی كه هنوز بوی كودكی می‌داد؛ روزهایی كه اندیشه‌های طولانی در آفرینش آسمان و صحرای گسترده و كوههای برافراشته و شنهای روان و خارهای مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایی او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر می‌گرفت . از مادر، شبحی به یاد می‌آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسی كه وقار او را همان قدر آشكار می‌كرد كه تن او را می‌پوشید. تا به خاطر می‌آورد، چهره مادر را در هاله‌ای از غم می‌دید. بعدها دانست كه مادر، شوی خود را زود از دست داده بود، به همان زودی كه او خود مادر را.
روزهای حمایت جد پدری نیز زیاد نپایید.
از شیرین‌ترین دوران كودكی آنچه به یاد او می‌آمد آن نخستین سفر او با عموی بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنی و در یاد ماندنی با قدیس نجران . به خاطر می‌آورد كه احترامی كه آن پیر مرد بدو می‌گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدری به او می‌گذاردند.
نیز نوجوانی خود را به خاطر می‌آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكی و بی نیازی و استغنای طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان، او را به نزاهت و امانت می‌ستودند و در سراسر بطحأ او را محمد امین می‌خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانی پاك داشت و با واگذاری تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكی و پاكی و درستی و عصمت و حیا و وفا و مردانگی و هوشمندی او پی برده بود. خدیجه، در بیست و پنج سالگی محمد، با او ازدواج كرد. در حالی كه خود حدود چهل سال داشت .
هنگامی كه از غار پایین می‌آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق برخود می‌لرزید. از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می‌كنم!
محمد همچنان كه بر دهانه غار حرأ نشسته بود به افق می‌نگریست و خاطرات كودكی و نوجوانی و جوانی خویش را مرور می‌كرد. به خاطر می‌آورد كه همیشه از وضع اجتماعی مكه و بت پرستی مردم و مفاسد اخلاقی و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمی‌آمد رنج می‌برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهی نیست؟ با تجربه هایی كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهی برای نجات جهان بجوید. با خود می‌گفت: تنها خداست كه راهنماست .
محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود. تبلور آن رنجمایه‌ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیاری را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حرا به عبادت می‌گذرانید.
آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایی گیرا و گرم در غار پیچید:
بخوان!
محمد، در هراسی و هم آلود به اطراف نگریست .
صدا دوباره گفت:
بخوان!
این بار محمد با بیم و تردید گفت:
من خواندن نمی‌دانم .
صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمی را از لخته خونی آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمی آنچه را كه نمی‌دانست بیاموخت ...
و او هر چه را كه فرشته وحی فرو خوانده بود باز خواند.
هنگامی كه از غار پایین می‌آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهی عشق برخود می‌لرزید. از این رو وقتی به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
مرا بپوشان، احساس خستگی و سرما می‌كنم!
و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت:
آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبری خدا برگزیده شدم!
خدیجه كه از شادمانی سر از پا نمی‌شناخت، در حالی كه روپوشی پشمی و بلند بر قامت او می‌پوشانید گفت:
من از مدتها پیش در انتظار چنین روزی بودم، می‌دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق داری، اینك در پیشگاه خدا شهادت می‌دهم كه تو آخرین رسول خدایی و به تو ایمان می‌آورم .
پیامبر دست همسرش را كه برای بیعت با او پیش آورده بود به مهربانی فشرد و گلخند زیبایی كه بر چهره همسر زد، امضای ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.
پس از آن، علی كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه، با پسر عموی خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبری بیعت كرد.
منبع سایت تبیان

مطالب مرتبط
دیدگاه


فقط یک بار بر روی دکمه ارسال کلیک کنید و منتظر بمانید.
دیدگاههای ارسالی پس از بازبینی منتشر می شوند.
چنانچه پس از ارسال دیدگاه با خطای 403 مواجه شدید, علت آن سیستم امنیتی سایت می باشد. برای رفع این خطا از طریق ایمیل با ما در تماس باشید.


بازگشت به بالا بازگشت به بالا
سخنی از نهج البلاغه
با هر بار بازدید شما از این صفحه، قطعه ای از سخنان حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه پخش میگردد.
یا مهدی چشم براهت هستیم...
البیعت لله
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) سوره حمد و صلواتی هدیه بفرمایید.
پخش زنده
جاودانگان تاریخ
سلام بر شهیدان. سلام بر عزیزانی که باارزشترین سرمایه خود را که جانشان بود, در راه دفاع از ایران اسلامی تقدیم کردند. سلام بر راست قامتانی که جاودانه تاریخ شدند.

جاودانگان تاریخ
۱۵ مطلب آخر
آشپزی و تغذیه